أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
843
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
شود . اين نوع [ روغن ] را به عربيت « دهن الكاذى » گويند . بعضى از صيادنه گفتهاند برگ « درخت كاذى » به برگ « صبر » مشابهت دارد چنانكه بيان كرديم . كاردوى او به شكل كاردوى خرما بود و بوى او خوش بود . از غايت حدت و تيزى بوى او ممكن نباشد كه كسى او را ببويد . اگر كسى بر حدت بوى او واقف نباشد ، او را ببويد ، بىتوقف خون بينى بگشايد از تيزى بوى و گرمى طبيعت او . اگر در خانه بگذاشته شود ، بوى او خوشتر شود و به مجاورت او خانه [ نيز ] خوشبوى شود . حمزه گويد : كاذى نوعى است از رياحين 10 ، منبت او بيشتر در زمين شيراز است و به ياسمين مشابهت دارد جز اينكه شكوفه او به لون سرخ باشد . در نواحى فارس و رى روغن كاذى از او كنند . حمزه [ سپس ] گويد : در اصباهان نوعى است از رياحين كه به طبع گرم است ، او را اهل اصباهان [ كيده ] 11 گويند و گويد : « ندانم كه او نبات كاذى است يا ريحان ديگر است » . اهل زمين هند « كاذى » را گل كيوره 12 گويند . ( 1 ) . يا كادى - Pandanus odoratissimus L . ؛ قس . سراپيون ، 296 ؛ عيسى ، 6 133 ؛ II , Low ، 305 ؛ II , Vullers ، 758 ؛ II , Dozy ، 434 . ( 2 ) . دارپرنيان ، نك . شمارهء 164 ، يادداشت 2 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : كارعى ، بايد خواند كاذى . ( 4 ) . نسخهء فارسى : كاردو ، ابن بيطار دستنويس ، ورق 474 ب : طلع - تخمدان ، گرده ( گل ) . ( 5 ) . نسخهء فارسى : خوض الكاذى ، بايد خواند خوص الكاذى ، قس . ابو حنيفهء 324 ؛ Lane ، 822 . ( 6 ) . زكى وليدى مىپندارد كه اين تصحيف « الجيهانى » است ؛ Picture ، 131 ؛ يادداشت 3 . واقعا هم در شمارهء 921 ، نسخهء الف : المسالك الجيهانى ، نسخهء فارسى : كيهانى در كتاب مسالك . * ( 7 ) . در Picture ، 131 درج شده است . ( 8 ) . روغن كنجد ، نك . شمارهء 630 . ( 9 ) . نسخهء فارسى : سبطر ، بايد خواند معطر . ( 10 ) . گياهان معطر . ( 11 ) . كيده ، محيط اعظم ، IV ، 179 : كيذج . ( 12 ) . گل كيوره ، Platts ، 890 و Dutt ، 305 : كيورا ( keor ) . 876 . كبابة 1 چنين آوردهاند كه « درخت كبابه » را منبت در جزيرهء « شلاهط » است و او را در كتب